سلام امیدوارم حالتون خوب باشه بعد چند ماه دوباره میخوام از اول شروع کنم و وبلاگم رو به روز نگر دارم از دوستای عزیزم که هروقت آپ کردن خبر دادن ممنون و شرمندم که از کارهای زیاد نتونستم بهشون سر بزنم امیدوارم از دستم ناراحت نباشید.... اینم یه ترانه جدید که تازه نوشتم
از هرکجا بگم برات دلت برام میسوزه از دل شکستگیم بگم بازم دلت میسوزه از وقتی رفته از پیشم سکوت شده کلامم حتی توی خواب شبام اسمش شده سلامم از اون شب خاطره ها مونده برام نشونه رفتنش از کنار من یه زخم نو میمونه . . محمد لطفی 
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 1:39 توسط محمد لطفی |
دارم از همان جایی به آسمان نگاه می کنم که داشتیم ستاره هایمان را انتخاب می کردیم و از تک تکه خاطره هایمان می گفتیم .....امشب را به یاد آن روز دارم به آسمان نگاه می کنم ولی با اشک هایم....که چرا چی شد.......همه چی تموم شد و یکی از راه اومد و آغوشت رو از من گرفت....
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 11:34 توسط محمد لطفی |
دارم از پشت پنجره اتاقم تورا نگاه میکنم و به یاد روزهای با تو بودن اشک میریزم باران می بارد و تو با رقیب من زیر باران قدم میزنی یادش بخیر...... یادش بخیر روز آشناییمان آن روز هم باران می بارید شاید آن روز هم کسی برای با تو بودن از پشت پنجره اتاقش به ما خیره میشد و آرزوی با تو بودن را داشت درست مثل من...!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 11:59 توسط محمد لطفی |
دلم برای دیدنت تنگ می شود برای چشمای قشنگت تنگ می شود ولی افسوس که جای من اینجا در کنار تو نیست امشب را تا صبح بالای سرت بیدار می مانم و تیک تیک ساعت را می شمارم ((هفت هزارو دویست و یک ....هفت هزارو دویست و دو........!!!و خداحافظ دوست عزیزم!!!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 11:31 توسط محمد لطفی |
| ||||||